| داستان موفقيت ها | ![]() |
به منظور
رعايت
ناشناخته
ماندن
کودکان ،
از الصلاق
عکس و ذکر
نام
خانوادگی
کودکان
خودداری
گرديده است. سهيلا 19
سال دارد و
در شهر
شيراز
زندگی می
کند . فقط 5
سال داشت
که پدرش را
از دست داد.
مادر او
قادر به
تامين
زندگی بچه
هايش نبود.
بنابراين
سهيلا به
يتيم خانه
سپرده شد. 6
سال بعد او
را از يتيم
خانه اخراج
کردند فقط
به اين
دليل که
برادرش به
اندازه
کافی بزرگ
شده و قادر
به محافظت
از او می
باشد. بدبختانه
برادرش به
شدت معتاد
به هروئين
بود و قادر
به نگهداری
و تامين
هزينه های
خواهرش
نبود.
بنابراين
سهيلا
شبهای
زيادی را
در
خيابانها
به سر می
برد و
انتظار
برادر و
دوستانش را
می کشيد که
از برنامه
های شبانه
خود باز
گردند و يا
اينکه
خوابش می
برد تا
اينکه
بتواند به
خانه برود. در اين
زمان بود
که
مددکاران
بنياد کودک
از وضعيت
او آگاه
شدند و او
را فوراٌ
تحت پوشش
بنياد کودک
قرار دادند
و او به
زندگی با
خواهر خود
ادامه داد. با وجود
آوارگی و
بی خانمانی
، سهيلا
موفق به
کسب معدل
بسيار
بالائی در
مدرسه
گرديد و
يکی از
شاگردان
برجسته
مدرسه شد. سهيلا در
حال حاضر
در سال سوم
دانشگاه
مشغول به
تحصيل می
باشد. او
مصمم است
که دختر
موفقی باشد
تلاش او در
خور تحسين
است .
ما از
کفيلان
محترمی که
موفقيت را
برای او
فراهم
کردند
صميمانه
تشکر می
کنيم. مجيد در
سن 10 سالگی
پدرش را از
دست داد . او
در حال
حاضر با
مادرش
زندگی می
کند که
برای تامين
هزينه
زندگی مجيد
و
برادردوقلويش
به کار
نظافت در
خانه ها
اشتغال
دارد قبل
از برخورد
با
مددکاران
بنياد کودک
مجيد برای
تامين
هزينه
زندگی
خانواده
مجبور به
کار کردن
در يک
مغازه بود. او در حال
حاضر
دانشجوی
سال اول
دانشگاه در
رشته علوم
کامپيوتر
می باشد و
دومين عضو
جوان
خانواده می
باشد که با
استفاده از
کمک های
بنياد کودک
به يک
موسسه
آموزشی
عالی راه
يافته است. مجيد در
نامه ای به
کفيلش در
آمريکا می
نويسد: " زندگی
مهربان
بودن با
يکديگر و
کمک به
يکديگر است
. هدف و
انگيزه من
حرکت به
جلو برای
پشت سر
گذاشتن
روزهای سخت
و اميدواری
برای رسيدن
به روزهای
بهتر آينده
و مفيد
بودن در
اجتماع خود
می باشد" کبری 16 سال
دارد و با
مادر 60 ساله 5
خواهر و
برادر خود
زندگی می
کند .
موقعی که مدد
کاران
بنياد کودک
به سراغ او
رفتند او
فوق العاده
نااميد،
رنگ پريده
و بسياد
مغموم بود.
بنابراين
او نياز به
کمک فوری
داشت . او
احتياج به
دلگرمی و
محرکی داشت
که آرامش
را به
زندگی او
باز گرداند. کبری در
حال حاضر
محصل خوب و
نويسنده
بزرگ می
باشد.
دريافت
کمک از
بنياد کودک
باعث ايجاد
اميد واری
و دلگرمی
در زندگی
او شده است
در حال
حاضر او
خود را
برای
امتحانات
ورودی به
دانشگاه
آماده می
سازد ما
برای او
خوشبختی و
نيل به
اهدافش را
آرزو می
کنيم. رباب
و ليلا
دختران 14
ساله و 12
ساله ای که
در اوج
نوجوانی و
زيبايی و
در سنين
حساس بلوغ
سرنوشت
بسيار تلخ
و سوزناکی
دارند.
نوگلانی که
درست در
زمانی که
بيشترين
نياز روحی
را به
محبتهای
پدر و آغوش
گرم مادر
داشتن اين
دو گوهر
خداداد
محروم شده
اند. آنهم
به
دردناکترين
صورت ممکن . پدر
که در اثر
سانحه آتش
سوزی همراه
کليه وسائل
خانه ای که
بيشتر
مصالحش از
چوب و حصير
تشکيل
يافته بود
سوخت و
مادر که
شاهد چنين
واقعه ای
از نزديک
بود در
حاليکه هيچ
کمکی
نتوانست
برای نجات
جان همسرش
انجام دهد
در اثر شوک
حاصله به
بيماری
اعصاب و
روان مبتلا
گرديد و
پدر و
مادرش جهت
معالجه وی
او را به
شهر خود
واقع در
استان
گيلان
بردند تحت
مداوا قرار
دادند. اين
پدر بزرگ و
مادر بزرگ
چون از
استطاعت
مالی ضعيفی
برخوردارند
امکان
نگهداری از
نوه های
خود را
ندارند و
اين دودختر
معصوم
مجبورند
نزد مادر
بزرگ
پدريشان که
بسيار پير
و بيمار
است زندگی
کنند .
متاٌسفانه
اين پير زن
داغديده و
مصيبت
کشيده نيز
وضع مالی
خوبی ندارد
و با کمک
های غير
مستمر پسرش
زندگی می
نمايد . اين
دختران
غمگين و
رنج کشيده،
غصه نداشتن
پدر از
سوئی
و دوری از
مادر از
طرفی و
تحمل فقر و
نداری و
احساس
سربار بودن
بر زندگی
مادر بزرگ
پيرشان نيز
از جهتی
امکان
شکفتن هر
گونه گل
لبخند را
بر لبان
نازک و
جوانشان را
غير ممکن
ساخته است
و نگرانی
از دست
دادن همين
مادر بزرگ
پير و
بيمار هم
غمی پنهان
است که در
نگاهشان
موج می زند.
با اين همه
جای بسی
تعجب است
که آنچنان
با دقت و
پشتکار درس
می خوانند
که گويِی
هيچ نگرانی
و غمی
فکرشان را
مشغول نمی
دارد . ای
کاش ما که
از نعمتهای
خداوندی
بهره
بيشتری
داريم به
شکرانه آن،
دست
ناتوانان
را بگيريم
و دست
نوازشی بر
سر اين
کودکان
بکشيم و
لااقل
مشکلات
معيشتی
آنها را حل
نمائيم تا
در اثر فقر
و تنگدستی
مجبور به
ترک تحصيل
و يا
ازدواج قبل
از موقع
نگردند. بسيار
احتمال
دارد اگر
آنها دارای
مستمری از
بنياد
گردند
بتوانند به
نزد
مادرشان
بروند و
آلام
قلبيشان
التيام
يابد. شما
هموطن عزيز
و خير، آيا
هيچ
انديشيده
ايد چه کسی
بايد دست
اينگونه
افراد را
بگيرد و
اين عمل
خداپسندانه
و
خيرخواهانه
را انجام
دهد. آيا
دوست
نداريد دست
مهربانی و
لطف
پروردگار
از آستين
شما هموطن
نوعدوست به
درآيد
ووسيله دست
خدا گردد،
تا هم
آرامش روحی
و وجدانی
حاصل از آن
موجب
آسودگی
خيالتان
گردد و هم
از اجر
معنوی آن
بهره مند
شويد. آرزومند
آنيم که
لطف
پروردگار
شامل حال
همه ما
گردد تا
دست
قدرتمندش
از آستين
ما به
درآيد و
لياقت چنين
انتخابی را
از جانب او
داشته
باشيم زيرا
خداوند هر
کسی را
انتخاب نمی
نمايد. سحر
دخترک 9
ساله ای که
با برادر
کوچکش در
سنين کودکی
از نعمت
داشتن پدر
و آغوش گرم
مادر محروم
گرديده است
و آنها
ناچارند به
جای بازی و
شادی به
سرنوشت تلخ
و دردناک
خود بگريند
و شبها
بدون نوازش
پدر و لای
لای مادر
در رختخواب
محقر و سرد
خود بخزند
و غم
محروميت
خود را با
گريه های
پنهانی
التيام
بخشند . پدر
که سالها
مبتلا به
بيماری
قلبی بوده
و عدم
امکان
معالجه و
جراحی
بالاخره او
را از پای
درآورد و
از رنج
بيماری
و نداری
رها شد و به
عالم باقی
شتافت. مادر
که نه تنها
همه پس
انداز
خانواده را
در زمان
بيکاری و
بيماری
همسرش به
مصرف رساند
بلکه مقدار
زيادی نيز
مقروض شد و
در روستای
محل زندگی
کارو شغلی
که بتواند
درآمدی کسب
نمايد هم
نبود در
نتيجه در
اثر فقر و
نداری و
اجاره
نشينی و
عدم قدرت
پرداخت
اجاره بها
مجبور به
ازدواج
مجدد گرديد
با اين شرط
که فرزندان
کوچکش نيز
در کنارش
باشند و از
او جدا
نشوند ولی
متاٌسفاٌنه
پس از مدت
کوتاهی
ناپدری به
دلايل واهی
از نگهداری
فرزندان
همسرش
سرباز زد و
آنها را به
عموی
پدرشان
سپرد و آن
پير مرد
فقير و از
کار افتاده
به حکم
غيرت
مردانه اش
به سختی از
آنها
نگهداری می
نمايد .
مادر که به
تنهايی
قادر به
اداره
زندگی و
تامين
مخارج
فرزندانش
نيست به
سرنوشت تلخ
و دردناک
خود و
ادامه
زندگی
مشترکش با
همسر دوم
تن می دهد و
با اشک و آه
به ناچار
در انتظار
روزی که
گشايشی
حاصل گردد
تا بتواند
دوباره جگر
گوشه هايش
را زير بال
و پر بگيرد
باقی می
ماند و بچه
ها نيز
غريبانه در
انتظار
رسيدن به
مادر،
دستهای
کوچکشان را
با آسمان
بلند می
کنند و دعا
می خوانند
و شما ای
هموطن
نوعدوست ،
دوست داريد
به شکرانه
سلامت و
روزی
فراوانی که
داريد دست
پرمحبتتان
را به سوی
آنها دراز
کنيد و دست
کوچک آنها
را به مهر
بفشاريد تا
هم آنها را
به مادرشان
برسانيد هم
وسيله ای
شويد که
آنها در
اثر فقر
مجبور به
ترک تحصيل
و کارکردن
در سن
کودکی
نگردند و
شما نيز به
آرامشی دست
يابيد که
هرگز به
هيچ وسيله
ديگری آنرا
نخواهيد
چشيد. از
خدا
بخواهيد
چنين
توفيقی را
نصيبتان
گرداند.
|